...

باید باهاش مواجه بشی

باید سوگش و سپری کنی

از نقطه امنت خارج شو

قدم های لعنتیت‌ و محکم بردار

محکومی به با قدرت ادامه دادن

فقط برو برو برو .

پنآه

وقتی توی فضای مجازی با شخصی آشنا میشید و اون فرد بعد مدتی ناپدید میشه و شما پیگیر نبودنش هستید ، نشان دهنده اصالت شخصیت شماست.

شما فردی هستید که حتی در فضای مجازی هم مفهوم های باارزش و زنده نگه میدارید .

ممنونم از دوستانی که پیگیر نبودنم بودن❤️

در حرم امام رضا علیه السلام نائب الزیاره شما بودم و تک تک دوستانم رو اسم آوردم.

اگر دیر کنید بیات میشوید .

روزها و شاید سالها انتظار یه جمله رو میکشی .

ولی وقتی بیان میشه،دیگه‌احساسی‌برای تو نداره .

دیر نکنید لطفا .....

زباله

ادم ها سطل زباله نیستن که هر موقع حالتون بد شد برید خالی کنید احساسات منفی خودتون رو روی سر و صورتشون‌ و بعدش که تخلیه شدید بری پی زندگیتون‌ و خوشی بکنید و سراغی نگیرید تا حال بد بعدی !

و اگر شما هم اینقدر برای خودتون ارزش قائل نیستید که اجازه میدید هر کسی گند بزنه به احوال درونیتون‌ باید بیشتر فکر کنید .

اگر مرحم زخم کسی نیستید ، زخم دوباره نشید .

کسی چه میدونه یک آدم برای اینکه فقط سر پا بمونه چقدر فشار درونی و تحمل کرده ؟!

من فقط باصدای بلند میتونم بهت بگم :

!Get lost, please

گذشته .

از لحاظ روحی نیاز دارم با همین تجربیات و با همین عقل برگردم به دوران دبیرستانم

دهم تجربی.... و بعدش....

.

اگر عقل امروز را داشتم اشتباهات دیروز را نمیکردم

و اگر اشتباهات دیروز را نمیکردم ، عقل امروز را نداشتم.

دختر خونگی

امروز خیلیی دلم هوس چیپس سرکه نمکی 🍟 و کچاپ + لواشک محلی از این کیلویی‌ها + پاستیل شکری کرده بود :(

تو خوابگاه که بودیم یکی از دوستام تا دلش هوس چیزی می‌کرد به دوس پسرش زنگ میزد و پلاستیک بزرگ خوراکی براش میورد خوابگاه دمش گرم .

منی که هیچ وقت همچین طعمی رو نچشیدم و از این بابت خوشحالم و گاهی با دوستم میخندیم که انرژی زنانه در این مسائل ( ارتباط با پسر)صفره ولی یک پند دارم .

کلا دوست پسر نباشید مرد زندگی باشید ولی

اگه قراره دوست پسر باشید لارج باشید لطفا .

[ نخوردیم نون گندم دیدیم دست مردم ]

خلاصه ، زنگ زدم همخونه ام که از قضا هم شهری هم هستیم ، که بیا بریم بیرون رفتیم بیرون برقا قط شد :/

ولی من برای خودم خوراکی خوشمزه خریدم و الان خیلی خوشحالم که خوراکی دارم 🙈🙊

دوتا کش مو گیلاس خریدم خیلییی دوسشون دارم 🍒 🥺

یه کیسه آب گرم خرسی + کش مو ساتن صورتی با پاپیون های قلب قلبی 💕

توی هر شرایط روحی باشم خرید کردن به شکل معجزه واری حالم و خوب میکنه.

روتین پوستی‌م و انجام دادم + خوراکی خوردم + خرید هام و دوباره نگاه کردم

و حس میکنم خیلی خوشحالم 🥰

امید

‌موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود.

موضوع، نگه داشتن امید در شب‌ها بود.

شب چیزی داشت که روز نداشت.

تاریکی، سکوت، تنهایی

و او می‌دانست که اگر شب‌ها امید را زنده نگه دارد،

در روز امید او را زنده

نگه خواهد داشت…

📍شب‌های روشن - فئودور داستایفسکی

هنوز وقتش نشده

دیشب اونقددددد خسته بودم که طی اقدامی باور نکردی ساعت ۱۱ و نیم شب خوابیدم و خیلییی حس خوبیه شبا خوابیدن

مامانم خونه نیست و من مجبورم خانم خونه باشم خیلیییی سخته :| برای همین با این سنم متوجه میشم وقت شوهر کردنم نیست

مثلا مادر شوهرم دعوت باشه خونمون بعد از استرس اینکه غذام خوشمزه بشه پر غذا رو ادویه بریزم و وااای چقدر وحشتناک:/

فارغ از شوخی یا اینکه شاغلم‌ ولی اعتقاد دارم خانه داری وااااقعا کار سختیه و کسی حق نداره بگه خانم خانه دار بیکاره :/

امروز روز دختران بی اعصابه این روز و به خودم و دوستانم تبریک و تهنیت عرض میکنم🤝🏻

ایـــنجـآ‌‌‌ ڪلیــڪ ڪنید

آغوش

شایعه پیچیدگی زن‌ها

تنها بهانه‌ای مردانه است ،

برای رفتن‌ها و ندیدن‌ها ...

برای نفهمیدن‌ها و نخواستن‌ها !

وگرنه معمای هر زنی ،

با آغوش حل می‌شود ...

#حسنا_میرصنم

پ.ن:

بقول حضرت دوست

کفارَة الفراقِ؛

طول العناق... ›

‹ کفاره‌ی دوری؛

آغوش طولانی است...

به کدامین گناه ؟

امروز باشگاه داشتم

عصر نخوابیدم

غروب با دوستم بیرون بودم

ولی آلان‌ ۳ دقیقه به ۳ صبحه !

چرا نمیتونم بخوابم ......؟؟؟

پ.ن:

به یاد میارم که جزو اون دسته از آدم هایی هستم که هر چقدر بیشتر خسته جسمی و روحی باشم کمتر میتونم بخوابم ، پاسخ عنوان رو پیدا میکنم .

استاد محترمی که محترم باقی نماند ‌.

یک آقایی هستن که من بهشون میگفتم استاد ، چون استاد بودن و هستن

خیلی مودبانه و غیر منتظره از من درخواست آشنایی بیشتر کردن ، و منم خیلی مودبانه رد کردم و توضیح دادم که داستان ایشون نیستند و من کلا قصد ورود به هیج رابطه ای با هییچ فردی و ندارم حتی اگر بهترین موقعیت و داشته باشه.

تا اینجا همه چی روال بود ...

ولی اینقدر پیگیری میکنه اینقدر تکرار میکنه اینقدر متوجه نمیشه صحبت من رو

که واقعا جایگاه محترمی که برام داشت رو هم از دست داد!

چند بااار‌ تکرار کردم باز پیام میدن! بعد توضیحم وقتی پیام می‌دادند حتی سین نمیکردم و به نشان اینکه یکم بهش بر بخوره چت و دو طرفه پاک کردم !

بازم پیام میداد که این چه شکل برخورده ؟!

من روی شما حساب دیگه ای باز کرده بودم :/

انتظار این حرکات بچگانه رو نداشتم !

مرد مومن روی من چه حسابی باز کردی وقتی هزااار باد با ادب د احترام باهات صحبت کردم و گفتم نه ! خیر !

مجبورم میکنی جوری باهات رفتار کنم که ازم دور بشی! مجبورم میکنی بهت بگم یکم عزت نفس داشته باشید لطفا!

دلم نمیخاد اینجوری باهاش حرف بزنم خدایی نکرده ناخواسته کوچیکش کنم ولی خب تمومش نمیکنه!

حتی نوتیف پیامشم اذیتم میکنه

بخاطر جایگاهی که براشون قائل بودم دلم نمیخواست بلاکش کنم

اعتقاد دارم حتی توی دشمنی هم باید لول داشت چه برسه ایشون که خدا خودش میدونه درخواست غیر محترمانه ای نداشت ، ولی همون درخواست عادیش و اونقدر تکرار کرد که دیگه برام محترم نیست .

خلاصه کلام :

از اونجایی که آدمی تا زنده هست در حال یادگیری و عبرت گرفتنه اوصیکم خودم و بقیه رو به پند زیر :

ارزش هر کسی دست خودشه . . .

هر رفتاری که انجام میدیم یا در جهت حفظ شخصیتمون‌ باشه یا ارتقا اون

کاری نکنیم اون جایگاه محترمی که داریم پودر بشه و جایی برای یک احوال پرسی ساده رو هم نداشته باشه .

روزانه نوشته

روز پر کاری بود ، برای سفر مشهد خودمون و داداشم اینا سویت رزرو کردم و احتمال زیاد ما نریم .

بخاطر مامانم دلم میخواست این مسافرت و انجام بدیم چون دلش فقط زیارت میخواد وگر نه خودم با همخونه هام مسافرت میرم .

لباس هام و تنگ کردم اتو کردم و پرونده اینم بسته شد .

امشب مهمون داشتیم کلی آشپزی کردم و ظرف شستم و تمیزی کردم الان لش افتادم یک گوشه ‌

مامان قلم قرانی تو گوششه‌ و اصلا متوجه نیست که صداش داره اوج میگیره و همه رو بیدار میکنه:))))

خدا رو شکر یکم درس هم خوندم

خواهرم به زودی نقل مکان میکنه از کردستان میان شهر نزدیک خودمون بالاخره .

(:

-اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر کردم

بی‌آنکه یک دم مهربان باشند با هم

پلک‌های من...🍃

مراقبه

امشب با خودم مهربون ترم :)

فردا صبح کمک مادر خونه تکونی دارم و عصر میخوام برم پیش خیاط تا مانتو های اداری که دارم و برام تنگ کنه انشالله تنگ بمونه و البته درس بخونم .

دختر کوچولوم‌ ( درونم ) و بغل میکنم و بهش میگم بابت تلاش امروزش ممنونم ازش 🫂

خود تخریبی .

چون دلم نمیخواد توی صفحه وبلاگم باشه .

ادامه نوشته

به همه چیز و همه کَس

اگه زیاد انتظارت و بکشم، دیگه ذوقی برای دیدن یا داشتنت ندارم

لطفا وقتی لازمِ باشی ، باش .

موزیک

پلی لیست موزیک گوشیم ، با شخصیت ظاهریم‌ خیلی متفاوته! 😐

نه که بگم خیلییییییی ولی خب!

مثلا

ظاهر نجم الدین شریعتی ام

باطنم‌ هنری کویل با ته ریش و موهای مرتبِ !🤚🏻😐

غُربت

حال امشبم خیلی عجیبه ...

مثلِ ...

ادامه نوشته

کودک درونم و اندکی مسائل دیگر

امروز توی بحث با یه آدمی که برام خیلی عزیز بود دلم شکست ، دختر کوچولوی درونم طبق عادت همیشگیش توی قلبم شروع کرد مچاله شدن و گریه کردن

دلم سوخت برای خودم و شاید

این صدای شکستن دل از دردناک ترین احساسات دنیا باشه

ولی! ولی!

یه هو وقتی داشت گریه میکرد و خودشو مچاله کرد توی بغلم بهش گفتم صبر کن!

گوش کن مچاله نشو!

حد اقل الان مچاله نشو !

بزار ادامه بده و تو باید این واقعیت ها مواجه بشی و این حرف ها رو از این فرد بشنوی .

بعدش خودم بغلت میکنم و با هم گریه میکنیم

🍃

جدیدا آدم قانعی شدم ، .با خودم فکر میکنم هر چیزی که لازم بوده تجربه کنم تجربه کردم

هر چیزی باید میچشیدم ، چشیدم

خوشحالی ناراحتی درد رنج رنج رنج عشق ذوق هیجان شادی ....

و چیز هایی که شاید هرگز قرار نباشه بچشم ...

و رویا هایی که شاید هرگز واقعی نشن

و شاید بشن!

بسه دیگه فکر کنم ، عمر مفیدم و کردم و میتونم اعلام کنم اماده لفت دادنم :)))

میدونی وقتی تو مدام در حال جنگین باشی ، شاید یه روز دلت بخواد تو اوج خداحافظی کنی ؛)

end

من چون ته تغاری هستم همیشه به خواهر برادر بزرگترم میگم ، شما بهار خانواده رو دیدید و ماهایی که بچه آخر خانواده هستیم به پیری و خستگی پدر و مادر رسیدیم ...

سخته ببینی هر چقدر تو داری برای پیشرفت و رسیدن به آرزو هات تلاش میکنی عزیز ترین آدم های زندگیت شکسته تر ، ناتوان تر، چروک تر و خسته تر میشن ...

دنیا جایی عجیبیه ، توی هر سنی که باشی مدام در حال یادگیری و درک احساسات و تجربیات مختلف هستی .‌...

نقطه .

ادامه دارد ....

نمیدونم دقیق چی باید بنویسم .

دوست دارم هر زمان که حرفی برای برای گفتن داشته باشم اینجا بنویسم .

🍃

هر چقدر که بزرگتر میشم ، کنار اومدن با تنهای برام راحت تر میشه .

گاهی عصبی و کلافه میشم ولی قابل تحمله .

تنهایی که میگم منظورم صرفا ارتباط با پارتنر عاطفی نیست . تنهایی یعنی احساس خلا در میان انبوه ادم ها .

اینکه منوجه بشی افکار و احساس و موجودیت‌ت بین همه ادم های اطرافت تنهاست .

🍃

از وبلاگ همسایه خواندم که می‌گفت:

سوگ مدام چند ماهی بود نصفه کاره مانده بود. دیشب شروعش کردم. بعد از تجربه‌ی سوگ اخیر بنظرم بهترین وقت بود برای ادامه دادنش. هر چند سوگ همیشه ناشی از مرگ نیست...

و من گفتم ،

گاهی لازمه خودمون بریم سراغ سوگ های ناتمام و تمامش کنیم

مثلا اینکه برم سراغ سوگی‌ که مدت هاست به تاخیرش میندازم .

(ولی هنوز موفق نشدم!)

🍃

بنظرم آدمی ، تا احساس نیاز نکنه نمیتونه هیچ کاری رو از ته قلبش انجام بده

یه جایی باید بهت بر بخوره ،

یه جایی باید سیلی بزنی خودت به خودت

یه جایی باید به خودت بگی ، حالت بهم نمیخوره از این وضعی که برای خودت درست کردی ؟!

یه جایی باید دلت پیشرفت بخواد

یه جایی هم باید شجاعت تموم کردن داشته باشی ، و بری وسط سوگت‌ بشینی بشینی بشینی ، تا تموم بشه .

و راه نجات در گریختن نبود ‌.

🍃

#ری‌را‌نوشت

پذیرش و رها کردن

خیلی وقت ها رسیدن به مرحله پذیرش نشان دهنده بزرگ شدن آدمی نیست .

گاهی نشونه خسته شدن از ادامه دادن ِممتد ِیک رنج ِ

و گاهی نشانه ناامیدی .

بد نام

این قسمت بد نام و الان دیدم ، از یک طرف حق اسماعیل میدونم اینطوری رفتار کنه و از طرفی خیلی خوب میتونم درک کنم یلدا رو ... اینکه اینقدر عاشق اسماعیل هست که میخواد یادگارش و حتی به قیمت مرگ خودش نگه داره .

برای همین همیشه میگم عشق خطر ناک.

البته برای کسی که متعهده نه‌ کسی که تعدد پارتنر داره و مثل آبنبات چوبی آدم ها رو تعویض میکنه.

در مورد خودم بگم ، که ، حالم جالب نیست . چون درس نمیخونم با بی ارادگی درس نمیخونم .

از صبح تا شب توی تمام ذهنم اینه که درس بخون بخون بخون ، شب که میخوابم حتی ۲ ساعت به زور خوندم و حالم از این وضع بهم میخوره .

هر چند اصلا علاقه ندارم یک سری مسائل که عادی شده بین دخترا رو در فضای مجازی حتی بیان کنم ولی این حالم بی ربط به دوران pms نیست .

در هر صورت فعلا ، از همه بدم میاد ، حوصله هیشکی رو ندارم ، یک فرو با عدم پذیرش مسولیت هستم که به شدت حالش از همه چی بهم میریزه .

به مرحله ای رسیدم که ،

دیگه هیج کس ، و هیچ چیزی ، برام جذابیتی نداره .

ط

در حالی که به نیمی از مردم این شهر یک لبخند بدهکار بودم، به ط می‌خندیدم...

:)

سید تقی سیدی

حافظه همه چیم پر شده

گوشیم در حال ترکیدنه

لب تابم تمام درایو‌ هاش پرشده

دو تا فلش با گیگ بالا در حال انفجاره

دیگه هیچ جایی رو ندارم اینا رو خالی کنم

فک کنم دو ماه پشت سر هم بشینم فیلتر کنم جدا کنم فایل ها رو از هم بازم تموم نشن

پ.ن:

از ادم هایی که حق به جانب غر میزنن‌ متنفرم! دلم میخواد در لحظه ادبشون‌ کنم و درسی که خانواده محترم بهشون نداده رو من بدم .ولی حیف که احترام دست و پام و بسته وگرنه !.....

درس

وقتم به بطالت داره میره و اصلا نمیتونم درس بخونم .

از وقتی شروع کردم بیشترین زمام مطالعه ام ۲ ساعت بوده حتی یک فصل از یک کتاب و نتونستم بخونم و بعد انتظار دارم قبول بشم!

نمیدونم مهر ماه حضوری هست یا مجازی ولی مبنا رو میذارم حضوری باشه و از مهر تا بهمن که امتحانم هست از شنبه تا پنج شنبه سر کارم و بعدش مثل جنازه میام خونه خیلی خیلی هنر کنم شبی ۱ یا ۲ ساعت درس بخونم که یعنی هیچی! الان گلد تایم من هست و من نمیخونم

راستش کتاب هام خیلی سخته و رشته ام و دوست ندارم .... مثلا اگر فیزیولوژی گایتون‌ و بهم بدن لذت میبرم از خوندنش ولی کتاب های خودم سخته و دوسشون‌ ندارم .

ولی الان دیگه خیلی دیره برای آخ و اوخ و نچ کردن به رشته تحصیلی! الان فقط وقت درس خوندنه و میدونم این بهانه است . پیروز کسی که با وجود همه اینا موفق یشه.

وگرنه که خوندن کتاب مورد علاقه و قبولی باید کار راحت تری باشه هرچند اونم سختی خودش و داره .

سفر اجباری .

خانواده قراره یه مسافرت یک یا دوروزه برن ( نوبت دکتر )

من واقعا حوصله یه روز توی راه بودن و ندارم و قصد نداشتم که برم .

هر چند حس کردم به کمکم نیاز دارن برای یک سری مسائل . هیچی دیگه الان دارم میرم .

نقطه امن‌ من اتاق زیر کولر گازی دراز کشیده روی مبله‌.

واقعا توی این گرما سخته ولی خب ‌‌‌‌...

گرسنه

گشنمه

ولی نمیخوام آخر شب چیزی بخورم بعدش عذاب وجدان بگیرم که اگه نمیخوردم فلان کالری کمتر به بدنم می‌رسید:/

در حال حاظر از گرسنگی بزاق دهانم در حال ترشح و محتویات یخچال از جلو چشمم کنار نمیره!

ولی من نمیخوام چیزی بخورم! :|

شکست پروژه انیمیشن

از اداره تماس گرفتن و گفتن همکاری کن تا سناریو درسی رو برامون بنویسی ‌. با اینکه فیلد خودم نبود قبول کردم .

سناریو رو نوشتم ، الان میگه انیمیشنش‌ رو هم خودت بساز! من واقعا بلد نیستم!

چند روزه کارم شده از هوش مصنوعی سوال پرسیدن ، این سایت رفتن این اپلیکیشن و نصب کردن

الان یاد گرفتم ولی برنامه هاشون رایگان نیستن به پول ایران هم خریداری نمیشن!

حتی به یکی از دوستام که دل خوشی ازش ندارم و پیش خودم گفتم اصلا بهش پیام نمیدم هم پیام دادم و زورم‌ میگیره چرا این کارو کردم ! به هر دری زدم!

+ شاید میخواستم خودمو به این خانوم توی اداره ثابت کنم و بگم ببین انتخابت‌ درست بوده من از پس هر کاری بر میام !

ولی بر نیومدم. قرار نیست من همه حل کنم . بدم میاد همه چیز رو دوشم باشه .

توی زندگی شخصیم خیلی چیزا رو به دوش کشیدم ولی دیگه توی شغلم نه! بسه.

دگ واقعا خسته شدم فردا بهش پیام میدم که این کار از توان من خارجه .

من از اینکه بگم بلد نیستم واهمه ای ندارم واقعا همون لحظه هم گفتم ولی میگه بدوش!

بهشون میگم بدید بچه های هنرستانی ، میگن پول میخوان ! خب بخوان پول زحمتشونه‌ چرا انتظار دارید همه چیز رایگان باشه ؟

پ‌.ن

داییم یه حرف جالبی زد . گفت توی این مملکت اگر متوجه بشن تو میتونی یه کاری رو انجام بدی ، دیگه ولت نمیکنن تا رست‌ و نکشن‌ ولت نمیکنن .

برای پیشنهاد کاری جدید از سمت اداره واقعا مردد شدم با این داستان ها .

حس میکنم دیده نمیشم این جایی که هستم . برای پیشرفت کردن هم باید یه سری چیزا رو تحمل کرد که سخته برام واقعا .

نمیدونم