روزانه نوشته
، 0:3
روز پر کاری بود ، برای سفر مشهد خودمون و داداشم اینا سویت رزرو کردم و احتمال زیاد ما نریم .
بخاطر مامانم دلم میخواست این مسافرت و انجام بدیم چون دلش فقط زیارت میخواد وگر نه خودم با همخونه هام مسافرت میرم .
لباس هام و تنگ کردم اتو کردم و پرونده اینم بسته شد .
امشب مهمون داشتیم کلی آشپزی کردم و ظرف شستم و تمیزی کردم الان لش افتادم یک گوشه
مامان قلم قرانی تو گوششه و اصلا متوجه نیست که صداش داره اوج میگیره و همه رو بیدار میکنه:))))
خدا رو شکر یکم درس هم خوندم
خواهرم به زودی نقل مکان میکنه از کردستان میان شهر نزدیک خودمون بالاخره .
رےرآ 🍃