صدای بارونم رفت :(

آهنگ وبلاگم که صدای بارون بود پاک شده 😔

نه آهنگش و دارم و نه کدش و خیلی ناراحتم :(

پ.ن:

زهرای عزیزم که کد موزیک قشنگت و بهم دادی میخوام بگم وجودت باعث زیبا تر شدن اتمسفر بلاگفا میشه 😭❤️ ممنونم دختر

کد و گذاشتم ولی نمیخونه نمیدونم دلیلش چیه ؟ کاش ادرس‌ وبلاگت‌ و میذاشتی . ممنونم عزیز دلم 🤍

نیو ورژن

اولش عذر خواهی میکنم از دوستان عزیزی که علارغم بی وفایی من در پاسخ دادن به کامنت هاشون در وبلاگ این عزیزان باز هم کامنت دادن .

تا چند وقت احتمالا نتونم بیام وبلاگ دوستانم و کامنت بزارم ‌

واقعا بی حوصله و عصبی ام .. دلم خیلی چیزا میخواد که نیست که ندارم و اطرافم هم چیز هایی هست که وجودشون اذیتم میکنه ولی باید شاکرشون‌ باشم .

دلم میخواد با کسانی که دوستشون دارم ولی بخاطر مساله ای دلخورم دعوا کنم

اونقدر بهانه بگیرم تا تهش دعوا بشه و بعد بگم که چقدر دلم میخواست کنارم باشن ولی نیستن .

توی ماه مهر چندین نفر رو از زندگیم حذف کردم. خیلی راحت ... فقط جاش درد میکنه که اونم باید خوب بشه ...

دلم یه آغوش برای گریه کردن میخواد که بعدش سبک بشم .

دلم آرامش میخواد لذت بردن از زیستن حتی به غلط! دلم میخواد از هر کسی بدم میاد نبینمش دلم میخواد رها باشم . دلم اندکی بد بودن و بد ذات بودن و زیر میز زدن میخواد . دلم میخواد بشکنم خیلی چیزا رو . دلم ورژن جدید بی رحم و پلید میخواد .همین

درس

فکر میکنم این قانون دنیا باشه که وقتی تصمیم میگیری درس بخونی یا بیان میکنی خب شروع کنم بخونم تمام کائنات سنگ میندازن جلو پات !

امروز هر بااار نیت کردم برم رو کتاب یه کار یه اتفاق به شکلی که نشد و الان‌ اندکی عصبی ام .

فردا هم ۶ صبح باید بیدار بشم که برم سر کار

امید وارم تا قبل ۱۲ بتونم به برنامه کاری و یکم درسی برسم .

همخونه

اینکه تو با یه ادم حسود و کینه ای همخونه باشی و مدام مراقب باشی مسائلی که از اون بالاتر هستی درز پیدا نکنه تا حسادت و خشمش بهت آزار نرسونه خیلی سخته!

اینکه همون آدم اعتماد به نفس بیش از حدی داره و فکر میکنه هر چی اون میگه درسته ، هر کاری اون میگه باید انجام بشه ، و اون باید بهترین باشه ، تحملش وحشتناکه !

اینکه اون خود خواه محضه و همیشه سعی میکنه بهترین هر چیزی و برای خودش برداره ، بدون اجازه از وسایلت استفاده میکنه گاهی ، و حتی وقتی یکبار یه چیزی و بهش تعارف میکنی حق خودش میدونه بدون فکر کردن بازم ازش استفاده کنه سخت تره!

اینکه تو دقیقا نقطه مقابل تک تک اون خصوصیات اونی از همه چی سخت تره!

خدایا صبر عطا کن . همین

گریز

حوصله حرف زدن با بچه های اتاق و ندارم

۳ سری برگه دارم اومدم داخل اتاق خودم و با برگه ها خفه کردم. ایرپاد گذاشتم صداش تا آخر دارم برگه تصحیح میکنم تا از محیط داخل دور باشم .

من نیاز به تنهایی دارم وجود آدما اطرافم اذیتم میکنه .

فردا اداره کل جلسه گذاشته برامون و تنها روز تعطیل رو باید مثل بقیه روزا برم بیرون :(

همیشه برای اولین ها استرس دارم

اولین جلسه اولین قرار اولین دیوار اولین .......

+ دوستان آهنگ وبلاگم پخش آنلاین باز میشه براتون ؟

شروع تازه

بايد یک‌بار به خاطر همه چيز گريه كرد.

آن قدر كه اشک‌ها خشک شوند، بايد اين تن اندوهگين را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.

به چيز ديگری فكر كرد.

بايد پاها را حركت داد و همه چيز را از نو شروع كرد...

من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا

تنبیه

هنوز هم که هنوز است

اظهار ادب،

در مقابله با یک فرد بی ادب،

مطمئن ترین، طریق تحقیر است...

هانریش بل

امروز چگونه گذشت

امروز صبح زود بیدار شدم طبق عادت

همخونم‌ خواب بود باید آروم آروم کار ها رو انجام می‌دادم که بیدار نشه ، لباس هام و اتو کردم

روسری حریر و مقنعه های نو رو با دست شستم

یک دو مرحله غذا رو پیش بردم

بعدش همخونه بیدار شد ، صبحانه رو آماده کرده بودم تا دست و صورتش و شست چایی ریختم صبحانه خوردیم .

بعد غذا پختم ، جارو کردم، حمام رفتم، لباس هام و شستم و الاان‌ حس تمیزی دارم 🥰

البته اینم بگم دوست دارم بخوابم خیلی بخوابم، خیلی خیلی بخوابم! ولی نمیشه بیدار میشم خود به خود .

انسان متمدن

آدم‌هایی که بیشتر از من و تو سرشان می‌شود می‌گویند انسان متمدن آن کسی است که در تنهایی احساس تنهایی نکند. تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی و همچنین تکیه‌گاه‌های ثابت روحی و فکری. یعنی در عین حال که در میان مردم زندگی می‌کنی، خودت را کاملا از آن‌ها بی‌نیاز بدانی. مردم هیچ چیز به ما نمی‌دهند که ما خودمان از به دست آوردنش عاجز باشیم.

•از نامه‌‌ی فروغ فرخ‌زاد به برادرش، فریدون فرخ‌زاد

ادم هایی عقل و فهم در وجودشان نهادینه نشده .

یه زمانی هست شما برای هدفی که دارید تلاش میکنید ، می‌جنگید، خون جگر می‌کشید

بعد سالها بعد ، ادم های پوچ ، همون تلاش و چماق میکنن میزنن سرت!

سالها میگذره ، بعد کم میارن توی هر مساله‌ ای

میگن تو همونی چند سال تلاش کردی و نشد!

تو ، چقدر آدم پوچی هستی که زحمت و زجر و تلاش یه آدم و توی سرش می‌کوبونی؟

تو نونش و دادی؟ آبش و دادی؟ تو زجرش و کشیدی؟ تو تروما تجربه کردی؟ تو بالشت و توی صورت نگه داشتی با گریه فریاد میکشیدی و صدات و خفه میکردی ؟

تو از زندگی عقب موندی و تلاش میکردی تا به هدفت برسی ؟؟

خدا هیچ وقت نمیگذره از این آدم های پوچ .......

هیچی ندارم بگم ، خواستم بگم خدا سرت بیاره ...

ولی دیدم نه ! تو لایق رنج نیستی ...

خداوند رنج و توی قلب هایی قرار میده که لایق باشن . نه قلب های سنگی مثل امثال شما .

ای دریغا ...

آنگاه که خوشتراش ترین تن ها را به سکه سیمی

توان خرید،

مرا

دریغا دریغ

هنگامی که به کیمیای عشق

احساس نیاز

می افتد

همه آن دم است

همه آن دم است.

قلبم را در مِجری کهنه ای

پنهان می کنم

در اتاقی که دریچه ای

نیست.

مهتابی

به کوچه تاریک

خم می شوم

و به جای همه نومیدان

می گریم.

آه من حرام شده ام!

با این همه _ ای قلب دربه در! _

از یاد مبر

که ما

من و تو

عشق را رعایت کرده ایم،

از یاد مبر

که ما

من و تو

انسان را

رعایت کرده ایم

خود اگر شاهکار خدا بود

یا نبود.

مقاومت و تلاش

امروز خونه ام و تصمیم دارم درس بخونم

انرژی های زیادی هست که مقاومت میکنه از درس خوندن من حتی گاهی وقتی میگم میخوام بخونم یا بیان میکنم کلا انجام نمیشه اون کار !

ولی الان دلم میخواست شیر کنم ، چند نفر شاهد باشن که قراره بخونم ! تا روم نشه زیرش بزنم ! تا مقاومت کنم با اون نگاه ها انرژی های منفی نهفته ای که سعی میکنن قائم بشن ولی حسگر من خیلی قوی تر از سعی اون هاست

امروز میخوام با انرژی مثبت درس بخونم قدرتمند 💪🏻

آخر شب میگم چیشد :)

الهی به امید تو❤️🍃

.

.

بعدا نوشت: برای شروع خوب بود :)

دختر بچه درونم

بغل خودمی🫂 به هیچی فکر نکن!

اجازه نمیدم کسی اذیتت کنه!

اجازه نمیدم گریه کنی اذیت بشی خودم کنارتم🫂

توی بغل خودم نفس بکش، آروم باش ، و به هیچی فکر نکن

عزیزِ صبور ِ با وقار من❤️

:)

مثلا یکی باشه با همه وجودش اینو برات بفرسته 🫠

و ط هر شب توی سکوت تمام چشم هات و ببندی گوشش بدی

بعدم ریز ریز لبخند مدام بزنی و ته دلت یه آخیش عمیق بگی = ]

دخترانه

رمز فقط به خانم ها داده میشود .

ادامه نوشته

گردو های پوچ درون جمجمه

من واقعا عوض شدم و خودم اینو میدونم !

حوصله خیلی چیزا و خیلی آدم ها رو ندارم .

مخصوصا آدم هایی که آداب معاشرت یلد نیستند ، آدم هایی که فکر ندارند وقتی توی یک محیط هستند چطور برخورد بکنند

عصبی میشم از وجودشون

از اونجایی که ۹۹ درصد آدم ها همچین فردی هستند و اون ۱ درصد هم به پست من نمیخوره ( چه دختر چه پسر) مدام باید خود خوری کنم از حجم خود خواهی، بی عقلی ، بی فکری آدم های اطرافم .

یک بنده خدایی هست خوبی های زیادی داره در لحظه هم بدی های روی مخی داره اعتماد به نفس کاذب داره از خودش تعریف میکنه فقط خودش و خانواده خودش براش مهمه خود خواهه و من مجبورم آروم باشم چون نمیخوام در مقابل خوبی بقیه دیوار و خراب کنم فقط یه آجر برمیدارم!

پ.ن:

همه چیز را به خوبی درک می کنم و این بالاخره مرا خواهد کشت..!

# داستایوفسکی

استشهاد محلی

نمیدونم چرا میگن من تو شغلم سخت گیرم🤌🏻 |:

پ.ن

نامه یکی از کلاس هام بعد اینکه باهاشون دعوا کردم و گفتم دیگه باهات صمیمی نیستم 😅

تهران

دیشب رسیدیم تهران

از بی تابی مادر و حال خودم چیزی نمیگم ...

زمان باید داد تا حل بشه :)

سکوت اینحا رو به شلوغی جاهای دگ ترجیح میدم...

فعلا چیزی برای گفتن نیست‌.

طبل های تو خالی!

من واقعا با ادم های یبسی‌ که فک میکنن علامه دهر هستند و خودشون رو میگیرن آبم توی یک جوب نمیره!

نمیتونم تحمل کنم همچین ادم هایی رو!

حال بهم زن حقیر‌.

قبل از

یه عالمه کار دارم و نای انجام هیچ کدوم و ندارم ...مثلا اینکه قبل رفتن خونه رو برای مامان تمیز کنم ، اینکه قرآن عقب افتادم و بخونم ، پاور پوینت های مدرسه رو آماده کنم درس بخونم

ولی من نای انجام هیچ کاری ندارم

صبح بیدار شدم برای دوری از مادر که قراره یکشنبه اتفاق بیفته یکم بی‌صدا اشک ریختم ولی بعدش خودم و جمع کردم .

حالش و میبینم عصبی میشم . کاش بلد بود حال خودش و خوب کنه ..

کاش یکی منو جمع کنه .

حواس پرت جوان

خیلی سوتی میدم خیلی حواس پرت‌ شدم

من عاشق خرید لباسم اونقدر که همه میگن اسراف میکنی ولی با خرید لباس حالم خوب میشه

همین الان یه لباس دیدم ۱ تومن قیمتش مناسب بود هی گفتم بگیرم ، نگیرم ، دارم اضافه است

آخرش گفتم میگیرم :(

بعد عین خنگا رفتم کارت‌ به کارت‌ کردم دیدم اشتباهیییییی زدم برا حسابی که کانفیگ ازش خریدم!!!!

اخههه چرا حواست جمع نیست دختر ؟؟😡

چرا دقت نمیکنییییی😩

همش یه حسی میگفت اسراف نکن اینم آخرش

الان مگه پس میده دگ پول منو . بیشتر از اینکه حرص پول و بخورم از دست خودم عصبانی ام که چرا اینطوری میکنم .

بار اولم نیست. اینقدر ذهنم درگیره که دقت روزانه ام اومده پایین هوووف.

:')

قفلی جدید 📎

شربت خاکشیر

جمعه قراره بیام تهران و مامانم بی تابی هاش و شروع کرده . وقتی اینقدر بی قراری میکنه از دوری من از خودم بدم میاد که چرا تنهاش گذاشتم و رفتم یه شهر دیگه برای کار کردن .

شبا هر جا بخوابم میاد کنارم میخوابه . به ساعت نگاه میکنه میگه هفته دیگه اونموقع تو دیگه پیشم نیستی و من تنهام .

خیلی فشار روحی رو تحمل میکنم وقتی میبینمش این حالی ....

رفتن و سخت تر میکنه برام .

نمیخوام راجب اتفاقی که این مدت اذیتم کرد و الانم میکنه حرف بزنم

مث دنیای واقعی! من همیشه شونه ام برای همه سن ها از برادرزاده کلاس ۶ گرفته تا خواهر بزرگترم

ولی خودم سکوت ...

ولی دارم عبور میکنم ازش ...هم الان هم روز های آینده .

شبیه شربت خاکشیری‌ هستم که نمیخوام همم‌ بزنید ! آشفته میشم .

. . .

ما زِ یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...

تابستان خود را چگونه گذراندید؟!

قبلش بگم:

#پست زیر انسجام نداده چون ذهنم آروم نیست ...

من از اسفند ماه منتظر پاییز بودم.

شاید عجیب باشه، ولی یکی از چیزهایی که باعث می‌شد تابستون رو راحت‌تر تحمل کنم، فکر کردن به اول مهر بود. از همون اسفند توی ذهنم بود که بالاخره این فصل تموم میشه، بلاتکلیفی کنار میره و دوباره یه نظم و برنامه وارد زندگیم میشه.

برای رسیدنش لحظه‌شماری می‌کردم.

اما...

چند روز پیش یه اتفاقی افتاد که تمام اون ذوق و خوشی انتظار اول مهر من رو خراب کرد.

حتی نمی‌تونم درست بهش فکر کنم.

از وقتی فهمیدم چی ممکنه در انتظارم باشه، فشار روحی اون‌قدر زیاد شد که معده‌ درد عصبیم شروع شد و سه بار کارم به بیمارستان و مسکن کشید!

در حدی که واقعاً دیگه تحملش رو نداشتم....

اتفاقی که همیشه ازش می‌ترسیدم؛

چیزی که مدت‌ها گوشه ذهنم بود و همیشه با خودم می‌گفتم: «نکنه اتفاق بيفته؟

کاش هیچ‌وقت به اون مرحله نرسه.»

ولی رسید ....

و حالا همون ترس، درست زمانی که فکر می‌کردم دارم به روزهای خوب نزدیک می‌شم، به نقطه امن و حال خوب زندگیم خودش رو نشون داده.

حالا موندم و روزهایی که هنوز نرسیدن، اما به جای ذوق، با ترس بهشون فکر می‌کنم.

_می‌بینی چقدر راحت میشه همه‌چیز تلخ بشه؟؟

نمیدونم...

شاید دارم از همین حالا به استقبال اتفاقی می‌رم که هنوز نیفتاده.

نمی‌دونم آخرش چی میشه.

شاید چیزی که الان ازش می‌ترسم اصلاً اون‌طور که ذهنم ساخته اتفاق نیفته. شاید خیلی چیزها تغییر کنه. شاید حتی آخرش نتیجه‌ای داشته باشه که امروز نمی‌تونم تصورش کنم.

من فقط دلم می‌خواست این روزها رو بدون این ترس شروع کنم.

دلم می‌خواست با خیال راحت برای شروع دوباره آماده بشم؛ برای روزهای جدید، برنامه‌هایی که توی ذهنم داشتم و چیزهایی که مدت‌ها منتظرشون بودم.

نه اینکه از همین حالا، قبل از رسیدنشان، هزار بار توی ذهنم سناریو بسازم و برای چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده، خودم رو آماده‌ی درد کنم.

شاید باید بذارم این چند روز بگذره. شاید باید یاد بگیرم با این ترس کنار بیام و به خودم یادآوری کنم که هنوز هیچ چیز قطعی نشده.

خدایا کمکم کن ....

فعلاً فقط می‌تونم بگم حالم خوب نیست....

پ.ن:

خیلی گناه دارم...

خیلی.

؟

ای دل که بی گدار به آبی نمیزدی

بی قایقت ،میانه‌ی دریا چه میکنی؟

...

باید باهاش مواجه بشی

باید سوگش و سپری کنی

از نقطه امنت خارج شو

قدم های لعنتیت‌ و محکم بردار

محکومی به با قدرت ادامه دادن

فقط برو برو برو .

پنآه

وقتی توی فضای مجازی با شخصی آشنا میشید و اون فرد بعد مدتی ناپدید میشه و شما پیگیر نبودنش هستید ، نشان دهنده اصالت شخصیت شماست.

شما فردی هستید که حتی در فضای مجازی هم مفهوم های باارزش و زنده نگه میدارید .

ممنونم از دوستانی که پیگیر نبودنم بودن❤️

در حرم امام رضا علیه السلام نائب الزیاره شما بودم و تک تک دوستانم رو اسم آوردم.

اگر دیر کنید بیات میشوید .

روزها و شاید سالها انتظار یه جمله رو میکشی .

ولی وقتی بیان میشه،دیگه‌احساسی‌برای تو نداره .

دیر نکنید لطفا .....

زباله

ادم ها سطل زباله نیستن که هر موقع حالتون بد شد برید خالی کنید احساسات منفی خودتون رو روی سر و صورتشون‌ و بعدش که تخلیه شدید بری پی زندگیتون‌ و خوشی بکنید و سراغی نگیرید تا حال بد بعدی !

و اگر شما هم اینقدر برای خودتون ارزش قائل نیستید که اجازه میدید هر کسی گند بزنه به احوال درونیتون‌ باید بیشتر فکر کنید .

اگر مرحم زخم کسی نیستید ، زخم دوباره نشید .

کسی چه میدونه یک آدم برای اینکه فقط سر پا بمونه چقدر فشار درونی و تحمل کرده ؟!

من فقط باصدای بلند میتونم بهت بگم :

!Get lost, please