ای دریغا ...
، 23:25
آنگاه که خوشتراش ترین تن ها را به سکه سیمی
توان خرید،
مرا
دریغا دریغ
هنگامی که به کیمیای عشق
احساس نیاز
می افتد
همه آن دم است
همه آن دم است.
قلبم را در مِجری کهنه ای
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ای
نیست.
مهتابی
به کوچه تاریک
خم می شوم
و به جای همه نومیدان
می گریم.
آه من حرام شده ام!
با این همه _ ای قلب دربه در! _
از یاد مبر
که ما
من و تو
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
من و تو
انسان را
رعایت کرده ایم
خود اگر شاهکار خدا بود
یا نبود.
رےرآ 🍃