رےرآ 🍃

از جآن می‌نویسد ‌.

آغوش

، 23:35

شایعه پیچیدگی زن‌ها

تنها بهانه‌ای مردانه است ،

برای رفتن‌ها و ندیدن‌ها ...

برای نفهمیدن‌ها و نخواستن‌ها !

وگرنه معمای هر زنی ،

با آغوش حل می‌شود ...

#حسنا_میرصنم

پ.ن:

بقول حضرت دوست

کفارَة الفراقِ؛

طول العناق... ›

‹ کفاره‌ی دوری؛

آغوش طولانی است...

رےرآ 🍃

به کدامین گناه ؟

، 3:3

امروز باشگاه داشتم

عصر نخوابیدم

غروب با دوستم بیرون بودم

ولی آلان‌ ۳ دقیقه به ۳ صبحه !

چرا نمیتونم بخوابم ......؟؟؟

پ.ن:

به یاد میارم که جزو اون دسته از آدم هایی هستم که هر چقدر بیشتر خسته جسمی و روحی باشم کمتر میتونم بخوابم ، پاسخ عنوان رو پیدا میکنم .

رےرآ 🍃

استاد محترمی که محترم باقی نماند ‌.

، 2:28

یک آقایی هستن که من بهشون میگفتم استاد ، چون استاد بودن و هستن

خیلی مودبانه و غیر منتظره از من درخواست آشنایی بیشتر کردن ، و منم خیلی مودبانه رد کردم و توضیح دادم که داستان ایشون نیستند و من کلا قصد ورود به هیج رابطه ای با هییچ فردی و ندارم حتی اگر بهترین موقعیت و داشته باشه.

تا اینجا همه چی روال بود ...

ولی اینقدر پیگیری میکنه اینقدر تکرار میکنه اینقدر متوجه نمیشه صحبت من رو

که واقعا جایگاه محترمی که برام داشت رو هم از دست داد!

چند بااار‌ تکرار کردم باز پیام میدن! بعد توضیحم وقتی پیام می‌دادند حتی سین نمیکردم و به نشان اینکه یکم بهش بر بخوره چت و دو طرفه پاک کردم !

بازم پیام میداد که این چه شکل برخورده ؟!

من روی شما حساب دیگه ای باز کرده بودم :/

انتظار این حرکات بچگانه رو نداشتم !

مرد مومن روی من چه حسابی باز کردی وقتی هزااار باد با ادب د احترام باهات صحبت کردم و گفتم نه ! خیر !

مجبورم میکنی جوری باهات رفتار کنم که ازم دور بشی! مجبورم میکنی بهت بگم یکم عزت نفس داشته باشید لطفا!

دلم نمیخاد اینجوری باهاش حرف بزنم خدایی نکرده ناخواسته کوچیکش کنم ولی خب تمومش نمیکنه!

حتی نوتیف پیامشم اذیتم میکنه

بخاطر جایگاهی که براشون قائل بودم دلم نمیخواست بلاکش کنم

اعتقاد دارم حتی توی دشمنی هم باید لول داشت چه برسه ایشون که خدا خودش میدونه درخواست غیر محترمانه ای نداشت ، ولی همون درخواست عادیش و اونقدر تکرار کرد که دیگه برام محترم نیست .

خلاصه کلام :

از اونجایی که آدمی تا زنده هست در حال یادگیری و عبرت گرفتنه اوصیکم خودم و بقیه رو به پند زیر :

ارزش هر کسی دست خودشه . . .

هر رفتاری که انجام میدیم یا در جهت حفظ شخصیتمون‌ باشه یا ارتقا اون

کاری نکنیم اون جایگاه محترمی که داریم پودر بشه و جایی برای یک احوال پرسی ساده رو هم نداشته باشه .

رےرآ 🍃

روزانه نوشته

، 0:3

روز پر کاری بود ، برای سفر مشهد خودمون و داداشم اینا سویت رزرو کردم و احتمال زیاد ما نریم .

بخاطر مامانم دلم میخواست این مسافرت و انجام بدیم چون دلش فقط زیارت میخواد وگر نه خودم با همخونه هام مسافرت میرم .

لباس هام و تنگ کردم اتو کردم و پرونده اینم بسته شد .

امشب مهمون داشتیم کلی آشپزی کردم و ظرف شستم و تمیزی کردم الان لش افتادم یک گوشه ‌

مامان قلم قرانی تو گوششه‌ و اصلا متوجه نیست که صداش داره اوج میگیره و همه رو بیدار میکنه:))))

خدا رو شکر یکم درس هم خوندم

خواهرم به زودی نقل مکان میکنه از کردستان میان شهر نزدیک خودمون بالاخره .

رےرآ 🍃

(:

، 1:17

-اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر کردم

بی‌آنکه یک دم مهربان باشند با هم

پلک‌های من...🍃

رےرآ 🍃

مراقبه

، 1:30

امشب با خودم مهربون ترم :)

فردا صبح کمک مادر خونه تکونی دارم و عصر میخوام برم پیش خیاط تا مانتو های اداری که دارم و برام تنگ کنه انشالله تنگ بمونه و البته درس بخونم .

دختر کوچولوم‌ ( درونم ) و بغل میکنم و بهش میگم بابت تلاش امروزش ممنونم ازش 🫂

رےرآ 🍃

به همه چیز و همه کَس

، 21:29

اگه زیاد انتظارت و بکشم، دیگه ذوقی برای دیدن یا داشتنت ندارم

لطفا وقتی لازمِ باشی ، باش .

رےرآ 🍃

موزیک

، 2:56

پلی لیست موزیک گوشیم ، با شخصیت ظاهریم‌ خیلی متفاوته! 😐

نه که بگم خیلییییییی ولی خب!

مثلا

ظاهر نجم الدین شریعتی ام

باطنم‌ هنری کویل با ته ریش و موهای مرتبِ !🤚🏻😐

رےرآ 🍃

کودک درونم و اندکی مسائل دیگر

، 0:31

امروز توی بحث با یه آدمی که برام خیلی عزیز بود دلم شکست ، دختر کوچولوی درونم طبق عادت همیشگیش توی قلبم شروع کرد مچاله شدن و گریه کردن

دلم سوخت برای خودم و شاید

این صدای شکستن دل از دردناک ترین احساسات دنیا باشه

ولی! ولی!

یه هو وقتی داشت گریه میکرد و خودشو مچاله کرد توی بغلم بهش گفتم صبر کن!

گوش کن مچاله نشو!

حد اقل الان مچاله نشو !

بزار ادامه بده و تو باید این واقعیت ها مواجه بشی و این حرف ها رو از این فرد بشنوی .

بعدش خودم بغلت میکنم و با هم گریه میکنیم

🍃

جدیدا آدم قانعی شدم ، .با خودم فکر میکنم هر چیزی که لازم بوده تجربه کنم تجربه کردم

هر چیزی باید میچشیدم ، چشیدم

خوشحالی ناراحتی درد رنج رنج رنج عشق ذوق هیجان شادی ....

و چیز هایی که شاید هرگز قرار نباشه بچشم ...

و رویا هایی که شاید هرگز واقعی نشن

و شاید بشن!

بسه دیگه فکر کنم ، عمر مفیدم و کردم و میتونم اعلام کنم اماده لفت دادنم :)))

میدونی وقتی تو مدام در حال جنگین باشی ، شاید یه روز دلت بخواد تو اوج خداحافظی کنی ؛)

رےرآ 🍃

end

، 0:11

من چون ته تغاری هستم همیشه به خواهر برادر بزرگترم میگم ، شما بهار خانواده رو دیدید و ماهایی که بچه آخر خانواده هستیم به پیری و خستگی پدر و مادر رسیدیم ...

سخته ببینی هر چقدر تو داری برای پیشرفت و رسیدن به آرزو هات تلاش میکنی عزیز ترین آدم های زندگیت شکسته تر ، ناتوان تر، چروک تر و خسته تر میشن ...

دنیا جایی عجیبیه ، توی هر سنی که باشی مدام در حال یادگیری و درک احساسات و تجربیات مختلف هستی .‌...

نقطه .

رےرآ 🍃

ادامه دارد ....

، 1:16

نمیدونم دقیق چی باید بنویسم .

دوست دارم هر زمان که حرفی برای برای گفتن داشته باشم اینجا بنویسم .

🍃

هر چقدر که بزرگتر میشم ، کنار اومدن با تنهای برام راحت تر میشه .

گاهی عصبی و کلافه میشم ولی قابل تحمله .

تنهایی که میگم منظورم صرفا ارتباط با پارتنر عاطفی نیست . تنهایی یعنی احساس خلا در میان انبوه ادم ها .

اینکه منوجه بشی افکار و احساس و موجودیت‌ت بین همه ادم های اطرافت تنهاست .

🍃

از وبلاگ همسایه خواندم که می‌گفت:

سوگ مدام چند ماهی بود نصفه کاره مانده بود. دیشب شروعش کردم. بعد از تجربه‌ی سوگ اخیر بنظرم بهترین وقت بود برای ادامه دادنش. هر چند سوگ همیشه ناشی از مرگ نیست...

و من گفتم ،

گاهی لازمه خودمون بریم سراغ سوگ های ناتمام و تمامش کنیم

مثلا اینکه برم سراغ سوگی‌ که مدت هاست به تاخیرش میندازم .

(ولی هنوز موفق نشدم!)

🍃

بنظرم آدمی ، تا احساس نیاز نکنه نمیتونه هیچ کاری رو از ته قلبش انجام بده

یه جایی باید بهت بر بخوره ،

یه جایی باید سیلی بزنی خودت به خودت

یه جایی باید به خودت بگی ، حالت بهم نمیخوره از این وضعی که برای خودت درست کردی ؟!

یه جایی باید دلت پیشرفت بخواد

یه جایی هم باید شجاعت تموم کردن داشته باشی ، و بری وسط سوگت‌ بشینی بشینی بشینی ، تا تموم بشه .

و راه نجات در گریختن نبود ‌.

🍃

#ری‌را‌نوشت

رےرآ 🍃
© رےرآ 🍃