رےرآ 🍃

از جآن می‌نویسد ‌.

ادامه دارد ....

، 1:16

نمیدونم دقیق چی باید بنویسم .

دوست دارم هر زمان که حرفی برای برای گفتن داشته باشم اینجا بنویسم .

🍃

هر چقدر که بزرگتر میشم ، کنار اومدن با تنهای برام راحت تر میشه .

گاهی عصبی و کلافه میشم ولی قابل تحمله .

تنهایی که میگم منظورم صرفا ارتباط با پارتنر عاطفی نیست . تنهایی یعنی احساس خلا در میان انبوه ادم ها .

اینکه منوجه بشی افکار و احساس و موجودیت‌ت بین همه ادم های اطرافت تنهاست .

🍃

از وبلاگ همسایه خواندم که می‌گفت:

سوگ مدام چند ماهی بود نصفه کاره مانده بود. دیشب شروعش کردم. بعد از تجربه‌ی سوگ اخیر بنظرم بهترین وقت بود برای ادامه دادنش. هر چند سوگ همیشه ناشی از مرگ نیست...

و من گفتم ،

گاهی لازمه خودمون بریم سراغ سوگ های ناتمام و تمامش کنیم

مثلا اینکه برم سراغ سوگی‌ که مدت هاست به تاخیرش میندازم .

(ولی هنوز موفق نشدم!)

🍃

بنظرم آدمی ، تا احساس نیاز نکنه نمیتونه هیچ کاری رو از ته قلبش انجام بده

یه جایی باید بهت بر بخوره ،

یه جایی باید سیلی بزنی خودت به خودت

یه جایی باید به خودت بگی ، حالت بهم نمیخوره از این وضعی که برای خودت درست کردی ؟!

یه جایی باید دلت پیشرفت بخواد

یه جایی هم باید شجاعت تموم کردن داشته باشی ، و بری وسط سوگت‌ بشینی بشینی بشینی ، تا تموم بشه .

و راه نجات در گریختن نبود ‌.

🍃

#ری‌را‌نوشت

رےرآ 🍃
© رےرآ 🍃