زندگی ِ ...
امشب شب یلداست و من هیچ حسی به شب یلدا ندارم .
هنوز درد دارم و عضلاتم ضعیف تر از همیشه شدن
موقع بلند شدن با شکم زمین خوردم جلو بقیه و حس حقارت میکنم .
دلم میخواد نباشم نه از روی ضعف ، بلکه از روی قدرت .
قدرت خیلی وقت ها توی نبودن ِ
اون ادمی که دوسش داشتم و دوست ندارم !
حوصله اش و ندارم!
و هیچی نمیخوام . امشب وقتی زمین خوردم گله و شکایت نکردم فقط بهش گفتم حتی یک کلمه باهات حرف نمیزنم!
من خود خدا رو نمیبخشم .
پ.ن: دیگه دوستت ندارم .