کودک درونم و اندکی مسائل دیگر
امروز توی بحث با یه آدمی که برام خیلی عزیز بود دلم شکست ، دختر کوچولوی درونم طبق عادت همیشگیش توی قلبم شروع کرد مچاله شدن و گریه کردن
دلم سوخت برای خودم و شاید
این صدای شکستن دل از دردناک ترین احساسات دنیا باشه
ولی! ولی!
یه هو وقتی داشت گریه میکرد و خودشو مچاله کرد توی بغلم بهش گفتم صبر کن!
گوش کن مچاله نشو!
حد اقل الان مچاله نشو !
بزار ادامه بده و تو باید این واقعیت ها مواجه بشی و این حرف ها رو از این فرد بشنوی .
بعدش خودم بغلت میکنم و با هم گریه میکنیم
🍃
جدیدا آدم قانعی شدم ، .با خودم فکر میکنم هر چیزی که لازم بوده تجربه کنم تجربه کردم
هر چیزی باید میچشیدم ، چشیدم
خوشحالی ناراحتی درد رنج رنج رنج عشق ذوق هیجان شادی ....
و چیز هایی که شاید هرگز قرار نباشه بچشم ...
و رویا هایی که شاید هرگز واقعی نشن
و شاید بشن!
بسه دیگه فکر کنم ، عمر مفیدم و کردم و میتونم اعلام کنم اماده لفت دادنم :)))
میدونی وقتی تو مدام در حال جنگین باشی ، شاید یه روز دلت بخواد تو اوج خداحافظی کنی ؛)