رےرآ 🍃

از جآن می‌نویسد ‌.

...

، 0:45

آخرین باری که حال امشب و داشتم ، تا ۴ صبح بیمارستان بودم .

به شدت معده ام عصبی ِ و اگه ۱ ساعت پشت سر هم گریه کنم باید با درد وحشتناک برم بیمارستان .

مامانم طاقت اون حال منو نداره....

دلم سوخت برای مادر .....

خدایا ؟ ...هیچی .

اتفاقی که هیچ وقت حتی ۱ درصد هم فکر نمیکردم بیفته در حال افتادنِ ...

چقدر دنیا بی رحمه ...

خدایا به مادرم قدرت بده و به من هم ...

امشب بغضم و خوردم رفتم جلو آینه و به خودم گفتم حق نداری گریه کنی.....

یه بغض گنده توی گلومه‌ که داره سنگ میشه .

حس میکنم قلبم داره میترکه ...

رےرآ 🍃
© رےرآ 🍃