رےرآ 🍃

از جآن می‌نویسد ‌.

ولی من نمیخوام شبیه تو بشم!

، 13:54

من بچه ها رو خیلی دوست دارم . اگه توی خیابون راه برم و یه نوزاد ببینم تقریبا جذبش میشم .بااید برم باهاش صحبت کنم نوازشش‌ کنم باهاش سر و کله بزنم .

تا جایی که دوستام میگن آخرش اشتباهی به جرم کودک ربایی میگیرنت =))))

کلی هم حوصله بچه ها رو دارم باهاشون بازی می‌کنم حرف میزنم .خواهر زاده برادر زاده دیگه هیچی ...

عمه و خاله محبوب و پایه منم .

ولی! ولی ‌..

خیلی وقته دیگه حوصله بچه ها رو ندارم!

خیلی زود بهشون عصبی میشم

کلا نمیزارم به وسایلم دست بزنن ، اگه ببینم دعواشون میکنم .

این بین یه مادر هست که همیشه توی دلم گفتم چقدر مادر بدیه ! همیشه بچه هاش و اذیت میکنه و یا شاید از بیرون این شکلی به نظر میرسه البته بچه هاش با من در مورد مادرشون و اذیت هاش صحبت کردن

امروز با یکی از بچه ها بحثم شد گفتم حس میکنم از بس با بچه های مردم سر کله زدم اگه بعد ها خدا بهم بچه بده حوصله بچه های خودم و ندارم !

دیدم اون خانم بهم گفت دقیقااا مثل من!

گفت که من قبلا مهد کودک کار می‌کردم و کلی برای بچه های مردم وقت گذاشتم ولی الان حوصله بچه های خودم و ندارم و من موندم!

همینجوری موندم گفتم خدایا !

نکنه یه وقت منم شبیه این بنده خدا بشم؟

شاید لازم از الان یکم بیشتر روی خودم کار کنم توی برخورد با بچه ها ....

رےرآ 🍃
© رےرآ 🍃